خانه جدید …

سخت بود ولی ناگزیر باید اسباب کشی میکردم

در ا ین مدت کوتاه بیش از آنکه درگیر خواندن و نوشتن باشم، درگیر مشکلات وبلاگ و سیستم وبلاگها بودم

چه بسا بسیاری از دوستان نظر می دادند و من دریافت نمی کردم،

آپدیت با مشکل مواجه میشد،

و ساختار کلی به هم می ریخت.

این بود که خانه ای جدید بنا شد و تمام شما  دعوت هستید

امیدوارم آنجا بتوانیم باز با هم هم صحبت شویم.

http://roozegarnevesht.tk/ 

ارسال شده در داستانک, دسته فوتوبلاگ, دسته‌بندی نشده, دل نوشت, روز نوشت, روزگار نوشت | پاسخ دهید:

جدال …

داستانی تکراری و همیشه نو، قصه آشنای جدال عشق و عقل.

چه بسیار باید چیزهایی را باید پذیرفت که دوست نداری، همه هم به فرمان عقل است.

و چه بسیار چیزهایی را باید ترک کنی، فقط چون تو می خواهی ای عقل. اما تو عاشق بمان حتی در پس همان جدایی.

در جدال عقل و عشق من سعی کرده ام در جانب عقل باشم، من چه کنم گاهی دلم برای دلم می سوزد و عقل را رها میکنم.

راستی فکر میکنم هر چه آدم بزرگتر شود (منظورم نیست اینکه قد بکشد)، عقل و عشق او بیشتر با هم کنار می آیند، حداقلش این هست که جدالشان آدم را بیچاره نخواهد کرد.

 

 

ارسال شده در دل نوشت, روزگار نوشت | ۳ پاسخ

دو رو …

من کاری ندارم به آنان که تنها صحبت خوب میکنند و ساده کار بد میکنند.

من میترسم از آنانی که از کار بد خود به  خوبی صحبت میکنند.

پس خدایا مپسند روزی روزگاری حرفم با عملم آنقدر متفاوت باشد که مردم  نتوانند که بدانند من چقدر بد و یا خوبم.

ارسال شده در دل نوشت, روزگار نوشت | ۵ پاسخ

انسان …

چه تنگنای سختی است!

یک انسان یا باید بسازد یا باید برود.

و این هر دو از جنس مرگ هستند.

و افسوس این جا نمی گذارند راحت بمیری …

تنها راه تو بازی است، زندگی را باید برای آنها بازی کنی.

ارسال شده در دل نوشت, روزگار نوشت | ۲ پاسخ

فرار …

دیگر از تو نمی ترسم،

همین جا ایستاده ام، ایستاده جلوی تو …

به خودم معتقد شده ام، ضعف هایم را قبول دارم و امروز ایستاده ام.

و قسم به خودم که باید تو را شکست دهم.

من فرار نمی‌کنم

تو را می گویم ای کوه سختی ها و عذاب ها، من ایستاده‌تر از تو اینجا ایستاده‌ام.

و قسم به خودم که من آخر، موفق می‌شوم.

ارسال شده در دسته فوتوبلاگ, دل نوشت | پاسخ دهید: